صائن الدين على بن تركه
40
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )
لطائف اشارات « 1 » « و « 2 » نحن سكوت و الهوى يتكلّم « 3 » » تفهيم معنى اخلاص مىكرد . مراجعت نمودن رسول كلام و اداى پيغام كردن چون رسول كلام مراجعت نمود و به شرف بساطبوس فايز گشت ، فرمان چنان شد كه اوضاع آن مملكت به عجرها و بجرها و احوال اصحاب آن بنقيرها و قطميرها تقرير كند . [ 451 ب ] گفت : همينكه به حوالى آن ديار رسيديم كه هنوز مسافتى در ميان بود ، ناگاه طايفهاى مردم نورانى به ما واخوردند « 4 » و به كمند اشعّهء مخروطى ما را از سر مطيّهء خرّاطى در ربودند و به يك طرفة العين ، به دروازهء نظر رسانيدند پرسيديم كه از ورود ما چگونه خبر شد شما را ؟ گفتند : مردم ما از مركز خاك تا سطح هشتمين افلاك به يك لحظه روند ، اگر عايقى منع ايشان نكند . بر در دروازه ، جمعى سياهان صف كشيده و تيغها آهخته « 5 » استاده بودند كه واردى مشوّش كه توهّم تفرقه ازو توان كرد دور كنند چون از ايشان بگذشتيم ، صحنى ديديم مرشّش و شاهنشينى بهغايت دلكش ؛ « جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ » * گويا « 6 » در شأن اوست و « صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوارِيرَ » نشان او . پيشتر از دروازه ، برجى سفيد از انواع جواهر ملتحم كردهاند و در ميان برجى ديگر از جوهرى شفّاف ، مقارن او كرده و بعد از آن ، برجى ديگر از فيروزه در ميان دروازه بهغايت تنك ساخته آن را « عنبى » مىخوانند . و بر در دروازه خرگاهى زدهاند سفيد از جوهرى شفاف ، و بعد از آن پردهاى آويخته قوى تنك ، آن را « عنكبوتى » خوانند . و در پس آن پرده خرگاهى زدهاند از بلّور ، ولى از غايت لطافت به يخ مىماند و آن را ازينرو « جليدى » خوانند « 7 » . و مردم اين دروازه كه ما را آوردند ، آنجا ساكن [ 452 الف ] باشند . ما را از آنجا گذرانيدند و به كوچهاى در آوردند سخت مروّح و نورانى ؛ به چهار سويى رسيديم . از آنجا كه گذشتيم ، در گاهى پيش آمد
--> ( 1 ) . B : + ع ؛ G : + مصراع ( 2 ) . در اصل ندارد ، مطابق B افزوده شد . ( 3 ) . G : متكلّم ( 4 ) . I : برخوردند ( 5 ) . I : آخته ( 6 ) . F : گوييا ( 7 ) . F و I : مىخوانند